جنون تنها راه تحمل دنیاست

از آخرین باری که کسی را از ته دل دوست داشتم سال ها می گذرد.در این سالها بارها دوست داشته شدم مثل همه دخترانی که اطرافت می بینی .آخرین باری که یک عشق را جدی گرفتم خودم را در میانه بازی یافتم و سهمم باخت بود.چیزی را که باختم باورم بود.چون همیشه زندگی برایم یک بازی بود یک بازی شاد و بی غل و غش.آن زمان بود که فهمیدم بازی دیگر بس است.زندگی جدیتی در خود دارد که با بازی میانه خوبی ندارد.راه ساده تر تحمل دنیا برایم این بود که آن طور که دلم می خواهد زندگی کنم...حتی اگر تنها می ماندم بهتر بود تا با جماعتی باشم که درکشان نمی کنم.

دوستت دارم را درست همین زمان از دهان تو شنیدم.هی فشار می آوردی که جواب دوستت دارم هایت را زودتر بدهم.قرار دیوانه واری با خودم بسته بودم.نمی خواستم دوستت داشته باشم.این تنها جمله ای بود که با خودم تکرار می کردم.

به هر سفری که رفتم برایت هدیه ای کوچک خریدم هدیه هایی که هرگز قرار نیست به دست تو برسند.چه قرار دیوانه واری با خود بسته ام .نبودن با تو آرامش بخش ترست از بودن باتو و تحمل باری که تو قرار بود بر روحم سوار کنی.

روی کاناپه ای که قرار نیست تو بنشینی می نشینم .فیلم می بینم و عکس ها را مرور می کنم.در همه عکس ها هستی چه قدر ناگوار که هیچ جای دنجی جز همین اتاق برای فرار از فکر تو نیست.

حالا چه قدر غم آلود شدم.دیگر برایم اهمیتت را از دست داده ای .تمام چیزها معنی خودشان را از دست داده اند.از تو گذشتم چون خسته بودم شاید روزی برسد که جای خالی ات پررنگ تر شود اما برای من جنون تنها راه تحمل دنیا بود.

/ 0 نظر / 91 بازدید